دل نوشته

حرفهای ناگفته

دلنوشته

گاهی دلم می خواهد خودم را بغل کنم!

ببرم بخوابانمش!

لحاف را بکشم رویش!

دست ببرم لای موهایش و نوازشش کنم!

حتی برایش لالایی بخوانم،

وسط گریه هایش بگویم:

غصه نخور خودم جان!

درست می شود!درست می شود!

اگر هم نشد به جهنم...

تمام می شود...

بالاخره تمام می شود...!!!

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم مرداد 1392ساعت 23:12 توسط محمد |

عاشقانه ترین مکالمه یک دختر و پسر


روزی دختری از پسری که عاشقش بود پرسید
…:
چرا مرا دوست داری …؟
چرا عاشقم هستی …؟
پسر گفت …:
نمی توانم دلیل خاصی را بگویم اما از اعماق قلبم دوستت دارم
دختر گفت …:
وقتی نمی توانی دلیلی برای دوست داشتن پیدا کنی چگونه می توانی بگویی عاشقم هستی .!.!.؟
پسر گفت… :
واقعا دلیلش را نمی دانم اما می توانم ثابت کنم که دوستت دارم
دختر گفت …:
اثبات.!.!.؟
نه من فقط دلیل عشقت را می خواهم
شوهر دوستم به راحتی دلیل دوست داشتنش را برای او توضیح می دهد
اما تو نمی توانی این کار را بکنی
پسر گفت …:
خوب
من تو رو دوست دارم
چون
زیبا هستی
چون
صدای تو گیراست
چون
جذاب و دوست داشتنی هستی
چون
باملاحظه و بافکر هستی
چون
به من توجه و محبت می کنی
تو را به خاطر لبخندت
دوست دارم
به خاطر تمامی حرکاتت
دوست دارم
دختر از سخنان پسر بسیار خشنود شد
چند روز بعد
دختر تصادف کرد و به کما رفت
پسر نامه ای را کنار تخت او گذاشت
نامه بدین شرح بود …:
عزیز دلم
تو رو به خاطر صدای گیرایت دوست دارم
اکنون دیگر حرف نمی زنی
پس نمی توانم دوستت داشته باشم
دوستت دارم
چون به من توجه و محبت می کنی
چون اکنون قادر به محبت کردن به من نیستی
نمی توانم دوستت داشته باشم
تو را به خاطر لبخندت و تمامی حرکاتت دوست دارم
آیا اکنون می توانی بخندی …؟
می توانی هیچ حرکتی بکنی …؟
پس دوستت ندارم
اگر عشق احتیاج به دلیل داشته باشد
در زمان هایی مثل الان
هیچ دلیلی برای دوست داشتنت ندارم
آیا عشق واقعا به دلیل نیاز دار…؟
نه هرگز
و من هنوز دوستت دارم
عاشقت هستم
+ نوشته شده در دوشنبه پنجم فروردین 1392ساعت 16:9 توسط محمد |

سال نومبارک

سال نومی شود.زمین نفسی دوباره می کشد.برگ ها به رنگ در می آیند و گل ها لبخند می زند
و پرنده های خسته بر می گردند و دراین رویش سبز دوباره...من...تو...ما...
کجا ایستاده اییم.سهم ما چیست؟..نقش ما چیست؟...پیوند ما در دوباره شدن با کیست؟...
زمین سلامت می کنیم و ابرها درودتان باد و
چون همیشه امیدوار وسال نومبارک...

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم اسفند 1391ساعت 18:55 توسط محمد |

رفع فيلتر شد از وبم


سلام به دوستاي جون جوني،خوب هستين؟يه مدت 5 ماهه كه نبودم دلتون برام يه ذره نشده بود؟باشه باشه اكشالي نداره.بعد مدتها از وبم رفع فيلتر شد.چي؟چرا وبم فيلتر بود؟والا خودمم نفهميدم گفتن بايد كلي از لينك هامو حذف كنم تا رفع فيلي بشه،منم مثل يه بچه خوب اينكارو كردم و رفع فيلي شد از وبم

+ نوشته شده در شنبه بیست و ششم اسفند 1391ساعت 9:22 توسط محمد |

عشق یعنی

عشق یعنی

 

عشق یعنی تنها باشی و یک تکیه گاه

او که چشمش آسمان باشد و چشمانت زمین

آسمانی بودنت باشد همین

چون کویری تشنه باشی بی قرار

که گویی هر دم آسمان بر من ببار

عشق یعنی حسرت پنهان دل

زندگی در گوشه ویرانه دل

عشق یعنی اینکه همچون سر نهی بر پای یک دل داده­ای

اینکه موج گردی بی امان بهر دریای غم و اندوه و آه

عشق یعنی سایه­ای در یک خیال

آرزویی سرکش و گاهی محال

عشق یعنی کوچه­ای دور و دراز

با هزاران سختی و شیب و فراز

عشق یعنی عطر گلهای بهشت

عشق یعنی زندگی و سر نوشت

عشق يعني لايق مردن شدن

عشق يعني با خدا هم دم شدن

عشق يعني جام لبريز از شراب

عشق يعني تشنگي يعني سراب

عشق يعني خواستن و له له زدن

عشق يعني سوختن و پر پر زدن

عشق يعني سالهاي عمر سخت

عشق يعني زهر شيرين، بخت تلخ

عشق يعني با " خدا يا " ساختن

عشق يعني چون هميشه باختن

عشق يعني حسرت شبهاي گرم

عشق يعني ياد يک روياي نرم

عشق يعني يک بيابان خاطره

عشق يعني چهار ديوار بدون پنجره

+ نوشته شده در سه شنبه هجدهم مهر 1391ساعت 22:22 توسط محمد |

دل تنگم!



دل تنگم!

دل تنگِ خیلی چیزها
دل تنگ این همه دل تنگی ها
چیزهایی که بر من گذشت و هرگز باز نخواهد گشت!
دل تنگم
دل تنگ نیمه شبهای دل تنگی
دل تنگ این همه نبودن ها
دل تنگ این همه دل تنگی ها
دل تنگ عهدهایی که کسی آنها را نبست
دل تنگ تمام چیزهایی که میشد باشد و نیست
و تمام هست هایی که نیست!
حتی آنان که دلشان برایم تنگ نخواهد شد!!
دل تنگ تر نیز خواهم شد
می رسد روزی که بگویم:
دلم برای آن روزها ی دل تنگی تنگ شده!!

+ نوشته شده در شنبه هجدهم شهریور 1391ساعت 20:30 توسط محمد |

بچه ها من اومدم


بازم سلام به دوستای گل خودم،من اومدم،امروز تا نزدیکای ظهر پادگان بودیم و لباس و وسایلمون رو تحویل گرفتیم و گفتن برید و شنبه صبح ساعت 8 اینجا باشین،تا شنبه سه روز از خدمتم رفته،به همین راحتی،ولی تو این مدت که من کمتر بهتون سر میزنم تنهام نزارین

+ نوشته شده در چهارشنبه یکم شهریور 1391ساعت 18:9 توسط محمد |

یادش به خیر

 

  اون روزا یادش به خیر،چه روزای قشنگی بود


کوچک که بودیم چه دل های بزرگی داشتیم


اکنون که بزرگیم چه دلتنگیم کاش دلهامون به بزرگی بچگی بود


کاش همان کودکی بودیم که حرفهایش


را از نگاهش می توان خواند

کاش برای حرف زدن

نیازی به صحبت کردن نداشتیم

کاش برای حرف زدن فقط نگاه کافی بود

کاش قلبها در چهره بود

اما اکنون اگر فریاد هم بزنیم کسی نمی فهمد

و دل خوش کرده ایم که سکوت کرده ایم

سکوت پر بهتر از فریاد تو خالیست

سکوتی را که یک نفر بفهمد

بهتر از هزار فریادی است که هیچ کس نفهمد

سکوتی که سرشار از ناگفته هاست

ناگفته هایی که گفتنش یک درد و نگفتنش هزاران درد دارد

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم تیر 1391ساعت 11:17 توسط محمد |

ما یکی شده ایم با هم

هر شب مرا با خود میبری

میبری به جایی که تاریک است و روشنایی آن تویی

هرشب مرا به اوج میبری

میرسیم به جایی که نگاهت همیشه آنجا بود

ما یکی شده ایم با هم

همیشگی شده عشقمان، بگو از احساست برای من…

همیشه میگویم تو تا ابد برایم یکی هستی ،

یکی که عاشقانه دوستش دارم ، یکی که برایم یک دنیاست….

دنیای زیبایی که درون آنم

ببین یک دیوانه دائم نگاهش به چشمان توست ، من همانم!

+ نوشته شده در دوشنبه پنجم تیر 1391ساعت 22:16 توسط محمد |

چه سخته بی تو بودن......

چه سخت ..

هم زمستان باشد !
هم ابر باشد !.....هم باران باشد ..!
هم خیابان ِ خیس باشد ..
امـــــا....
 نه تـــــو باشی ..
نه دستی برای فشردن باشد !..
نه پایی برای قدم زدن باشد و ..
نه نگاهـــی برای زل زدن...!!

+ نوشته شده در پنجشنبه هجدهم خرداد 1391ساعت 20:55 توسط محمد |